موزه ملی علوم و فناوری ایران به منظور به‌روزرسانی گالری‌ها تا اطلاع بعدی پذیرای بازدیدکنندگان محترم نخواهد بود.

شاعر و گل‌ها (گروه سنی ب)

گریبَی دست آتکَغَه تا شَهرَی لافا پُلّ بِکِشی.گَشَی که هِچ کَسا اِ دَستَی صاحبا پَ جاه اَنیائورتَه

بیر ناتانیش ال ایدی گلمیشدی شهری بویدان باشا گول اکسین، بو اللرین یییه سین کیمسه تانیمیردی

دَسِه غَریبه اومده بو تا در اَمِه شَر گُل بکارَ. کَسِه صابِه ای دَسَه نمِشناختَک.

لقد اتت یدا مجهوله الی المدینه و زرعت الورد فی کل مکان، ما حدا کان یعرف صاحب ید المجهوله…

یک دست ناشناس آمده بود تا در همه جای شهر گل بکارد. هیچ کس صاحب این دست را نمی‌شناخت…

دستی ناشناس آمده بود تا در همه شهر گل بکارد. کسی صاحب این دست را نمی‌شناخت

ده‌سێگ نه‌شناس هاتۊ یگ تا له کۆڵ شار گۆڵ بکارێگ. هیچگه نزانس خاوه‌ن ئه‌ی ده‌سه کیه

ايته ناشناس دستی بامُو بو اَمی شهر دورون و همه جایَ گول كاشتی، اما كسی صاحب اَ دستَ نشناختی …

دَس ناشناسی اومدَه بی تا مِن پاك شهر گل بِكاله. يكی صُحاب ای دَسَ اِشناخت…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل(ایمیل شما محفوظ است) شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 + 1 =